عزيز بن محمد نسفى ( عزيز الدين نسفى )
73
زبدة الحقايق ( فارسى )
اصل سيم در سخن اهل وحدت در بيان عالم كبير بدان ، كه اهل وحدت مىگويند كه وجود يكى بيش نيست و اين وجود ، خداى تعالى و تقدس است و به غير « از » وجود خداى ، وجود ( ى ) ديگر نيست . و امكان ندارد كه باشد . « و ديگر آن مىگويند كه اگرچه وجود يكى بيش نيست اما » اين يك وجود ، ظاهرى دارد و باطنى هم دارد . « چون اين مقدمات معلوم كردى اكنون بدان ، كه اهل وحدت مىگويند كه » باطن اين وجود يك نور است و همين « 1 » نور است كه جان عالم است و عالم مالامال اين نور است . نورى است نامحدود و نامتناهى و بحرى است بىپايان و بىكران حيات و علم و ارادت و قدرت اشيا از اين نور است [ طبيعت و خاصيت و فعل اشيا از اين نور است ] . بينايى و شنوايى و گويايى و گيرايى و روايى اشيا از اين نور است [ اما اين نور يكى بيش نيست ] بلكه خود همه اين نور است و اگرچه صفات و افعال و اسامى اشيا از اين نور است ، اما اين نور يكى بيش نيست و افراد موجودات به يكبار مظاهر اين نوراند . « 2 » هر يك دريچهاند [ از ظهور اين نور ] . و صفات اين نور از اين جمله دريچهها « بيرون » تافته است . اى درويش ! اين نور اول و آخر ندارد و فنا و عدم را به وى راه نيست . دريچهها نو مىشوند و كهنه مىگردند و به خاك مىروند و از خاك بازمىآيند [ و مىباشند ] . « خود مىآيند » و « خود » مىرويند « و خود مىرويانند » و « خود » مىزايند و هر يك آنچه ما لا بد ايشان است تا به كمال خود رسيدن « 3 » با خود دارند . و اين نور بر مظاهر خود عاشق است از جهت اينكه « 4 » اين نور در اين مظاهر جمال خود را مىبيند و صفات و اسامى خود را مشاهده مىكند . « و از اينجاست كه روح آدمى
--> ( 1 ) . اين . ( 2 ) . جمله به يكبار از اين نور ظاهر شدند . ( 3 ) . رسند . ( 4 ) . آنكه .